هوا تاریک بود مثل وقتی که باران از پشت پنجره سرک میکشید
و قطره قطره بر تن بی خط کاغذهایم میبارید.
هوا تاریک بود مثل اولین روز پاییز مثل روزی که دیر عاشق شدم
و زود فراموش کردم.
هوا تاریک بود آن قدر تاریک که وقتی آمدی و آرام بر قلبم نشستی
قلبم خیال تپیدن نداشت و حالا که رفته ای تازه میفهمم که چه قدر
دیر تو را فهمیدم و بودنت را آرزو کردم.

ولم کن دیگه نمیخوام اسمت رو پیشم بیارن
خیال میکردم وقتی تو با منی با شخصیت وبا اصالت به نظر میام
به سایه خودم هم محل نمیذاشتم.
اما حالا میبینم از وقتی باهام میگردی همه ازم فراری شدن و حتی دوستام هم دیگه سراغی ازم نمیگیرن.
امروز تو را با لبخندهام با گرمی و صمیمیت رفتارم له کردم.
دیگه کسی نمیتونه بهم بگه:چه مغرور!!!!!!!

دیوانه وار در جست وجوی توام اما تو نیستی!
چشمهایم را میبندم به خیال این که چون بازشان میکنم تو را ببینم
میترسم از نبودنت از ناگهان تنهایی پی آرام چشمهایم را باز میکنم
باز هم نیستی آزارم میدهد این فکر بی تو بودن کاش بودی.....
با شنیدن صدای سوت قطار گوشهایش را گرفت.
از قطار می ترسید.می ترسید که سوار شود و کوپه اش را پیدا نکند
می ترسید در ایستگاهی پیاده شود قطار برود و او جا بماند!!
هراسان پشت سرش را نگاه کرد.جمعیت به لبه سکو هجوم آورده بودند تا سوار شدند.
صدای سوت قطار او را به روزی برد که همراه پسرش بود.
روزی که دست او در دستش بود روزی که دستش را کشید سوار شد و رفت.
روزی که قطار جاکن شد و او را با خود برد دنبالش دوید دست تکان داد فریاد زد اما نرسید!!!!!!!!
حالا هم گردن کشید مثل همیشه هایی که تو ایستگاه می ایستاد تا قطار بیاید
شاید پسرش.......
اما مثل همیشه قطار جا کن شد و او به گردش هم نرسید.

آرزو دارم آرزوی بزرگی نیست آرزوی کوچکی هم نیست
آرزویی است در حد خودم آرزویم شیرین است اما نه آن قدر
که دلم را بزند شیرین است در حد خودش
آرزویم مهم است آن قدر که اگر براورده نشود قلبم میشکند
غم زشت نیست ولی آن قدر هم زیبا نیست
زیبایی یا زشتی او به شکل شکستن قلب من است!
بوم خیالم را جلوی پنجره ذهنم روی ٣ پایه تنهاییهایم می گذارم
تا با تغزلی از رنگ و احساس دریایی از تعقل شاعرانه را نقاشی کنم.
اول باید پرنده اندوه را کنار بزنم.
سپید روی سیاهی میکشم سبز روی قرمز
آبی بر زرد نگاهم را شکل میدهم.
برای رسیدن به آرزوهای دیرینه نقشی باید کشید
سراسر آفتابی.
نگاه کن در ساحل این دریا آن دور دست نقطه ای پدید آمد.
این همان تلقین مثبتی است که مرا بربال خوشبختی
سوار خواهد کرد
